الشيخ رسول جعفريان
1014
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
نفر از شاگردان خود را هر روزه تعيين مىكند در پاى منبر مىنشاند . بعد از ترتيب اين وضع ، يك نفر از استادان فنّ حكمت ، مسألهاى را كه مىداند مشكل است مطرح مىسازد و با يكى از اين دو شاگرد در آن مسئله بحث مىنمايد و آن شاگرد به قدر قوت ادراك خود جواب مىگويد ؛ اما چون استاد بالاى منبر مىبيند كه شاگرد نزديك است كه ملزم شود ، خود جواب آن مسئله را مىگويد و بعد از آن استاد ديگر از آن استادان با آن شاگرد بحث مىكند تا آن كه از استاد در مىماند و بعد از آن مسألهء ديگر در ميان مىاندازد و به دستور اول ابتدا به شاگرد كرده و بعد از آن با استاد در آن مسئله گفتگو مىنمايد تا نزديك به ظهر آن زنگ ديگرباره نواخته مىشود . همينكه صداى زنگ به گوش ايشان خورد همه از آن خانه به يكدفعه بيرون آمده ، به خانهء ديگر كه براى سفره انداختن مقرّر است داخل مىشوند و در آنجا هر كدام جاى معينى دارند كه مىنشينند و سه چهار نفر از پادريانى كه به اصطلاح صوفيه هنوز به مرتبهء كمال نرسيدهاند در ميان ايستاده مىگذارند و به خدمت قيام مىدارند و از مطبخ خوردنى آورده و پيش ايشان مىگذارند . متعارف است كه پنج رنگ خوردنى مىآورند . همينكه يك قسم خورده شد ، قسمى ديگر پيش مىآورند تا پنج قسم تمام شود . همينكه از خوردنى فارغ شدند ، پير ايشان كه در مسند است زنگولهاى كه در پيش او گذاشته است مىزند و همه برمىخيزند و در ميان آن خانه برپاايستاده به طور نحس خود كه دارند فاتحه مىخوانند و بيرون آمده ، هريك به اطاق خود مىروند و تا دو ساعت بعد از ظهر مىخوابند . اما همينكه وقت ساعتى كه در هر مدرسه دارند رسيد ، آن زنگ نواخته مىشود ، باز به درسگاه مىروند و در آنجا نيم ساعت مشغول مطالعه مىگردند تا استاد ديگر آمده و بالاى منبر مىرود و شروع به درس مىكند به درس حكمتى غير آن كه صبح گفته شده است و به درس خواندن مشغول مىشوند تا دو ساعت به شام مانده كه صداى آن زنگ ديگرباره بر مىآيد از منازل خود بيرون آمده به همان دستور در آن خانهء طولانى جمع مىگردند و به همان نحو اين استاد نيز بالاى منبر رفته و دو شاگرد خود را پاى منبر واداشته با ايشان در مسئله مشكلى بحث مىكند تا شام شود و همينكه شام شده همه بيرون آمده در كليسا جمع مىشوند و در آنجا يك ساعت به هاىوهوى مشغول مىگردند تا آن زنگ باز نواخته مىشود به همان سفرهخانه مىروند و به ترتيب چاشت و ناهار ، شام مىخورند و بعد از فاتحه بيرون مىآيند و در منزل ديگر . . . « 1 » مشغول مىشوند به قدر يك ساعت كه آواز زنگ برمىآيد و اين صداى آخرين علامت وقت خوابيدن است . به اين وضع در نهايت سعى هفت سال على الاتصال درس حكمت مىخوانند ، نه فكر
--> ( 1 ) . يك كلمه ناخوانا .